سلام
ممنونم
از اون کسایی که لطف کردند و نظر دادند.
این دفعه یه سوال دیگه برام ÷یش اومده.
میخوام بدونم که:
چرا معنویت ماه محرم و یا رمضان به یه هیجان شور و حتی شادی تبدیل شده؟
دیگه کمتر این ماه ها حالت معنویت دارن.
این خوبه؟ بده ؟
چرا؟...
منتظر راهنمایی هاتون هستم.
بای.
سلام.
بالاخره
تونستم مشکل فونت فارسی رو حل کنم.
باور کنید اینقدر سخته که برای به روز کردن
وبلاگ
از مطالب دیگران استفاده کنی!
از بس copy -pasteکردم خسته شدم.
از این به بعد وبلاگم رو دیگه خودم مینویسم.
...........................................................
راستی یه سوال دارم:
چرا ؟؟!!
چرا تو بیشتر سایت های فارسی از این تبلیغات استفاده میشه؟
بدوتا فیلتر نشده....
عکسهای خفن....
کلیک کن....
.......................................................
چرا یه بار نمینویسن:
زندگی نامه ی حضرت علی....
بدو...
بیا ثواب ببر.....
.....................................................
این خیلی بده.
حالا فکر نکنید من شیخ هستم.
نه بابا....
یه نوجوون 16 ساله.
فقط از این همه بی فرهنگی تعجب میکنم.
میدونید "مشترک گرامی دسترسی به این سایت امکان ÷ذیر نیست"
یعنی چی؟؟؟!!!
یعنی تو یه حیوون هستی که خودت عقل و فکر و ...نداری.!
باید مثل بچه ها باهات رفتار بشه.
چرا وقتی من تو گوگل عکس ماشین سرچ میکنم عکسهای...میاد؟
چرا من نمیتونم از کلی امکانات سایت abode استفاده کنم؟
امیدوارم مطالبم خسته کننده نباشه.
خوشحال میشم نظر شما رو در این مورد بدونم.
جواب این سوال ها رو هم بدید ممنون میشم.
این هم id من برای بحث در مورد این چیزا و مسائل دیگه ی روز.
hs2_1370
فعلا
بای.
یک وبکم
سند یک سایت اینترنتی اختصاصی دات کام
DSL یک مودم
اینترنت پر سرعت به اندازه طول عمر نوح
و شمعدان LCD
و یک هدست بیسیم به عقد دائم...................دربیاورم؟
جمعیت:عروس رفته آف هاش رو چک کنه.
حاج آقا : برای بار دوم آیا وکیلم ؟
جمعیت : عروس رفته ویروس کش آپدیت کنه!!
:!!!BUZZ , برای بار سوم خفم کردی آیا وکیلم ؟
با اجازه بزرگترهای room:بله حاج آقا.
جنگ
عظیمی بین دو کشور درگرفته بود.ماه ها از شروع جنگ می گذشت و جنگ کماکان
ادامه داشت .سربازان دو طرف خسته شده بودند .فرمانده یکی از دو کشور با
طرحی اساسی قصد حمله بزرگی را به دشمن داشت و ان طرح با چنان دقت و درایتی
ریخته شده بود که فرمانده به پیروزی نیروهایش اطمینان کامل داشت ولی
سربازان خسته دودل بودند.
فرمانده
سربازان خود را جمع کرد و راجع به نقشه حمله خود ،توضیحاتی به انها
داد.سپس سکه ای از جیب خود در اورد و گفت:"سکه را بالا می اندازم ،اگر شیر
امد پیروز می شویم و اگر خط امد شکست می خوریم."سپس سکه را به بالا پرتاب
کرد.سربازان با دقت حرکت و چرخش سکه را در هوا دنبال کردند تا به زمین
رسید .
"شیر"امده
بود.فریاد شادی سربازان به هوا برخاست.فردای انروز،با نیرویی فوق العاده
به دشمن حمله کردند و پیروز شدند.پس از پایان نبرد ،معاون فرمانده نزد او
امد و گفت:"قربان آیا شما واقعا میخواستید سرنوشت کشورمان را به یک سکه
واگذار کنید؟"
فرمانده لبخندی زد و گفت:"بله".وسکه را به او نشان داد.
هر دو طرف سکه شیر بود.